برگی از دفتر دل
من به دنبال تو می آیم به کجا می گریزی ؟! می بینم که دستانش را می فشاری , می بینم آرزوهایم را که تک تک به حسرت تبدیل می شوند دیدم که سایه ای آمد و قلبم را کند و با خود برد...فریاد زدم نشنید گویا قلبم راضی بود به این دوری یادم می آید چیزهایی....آری یادم آمد بادهای سخت زمستان گوشهایت را پر کرده بودند که صدایم را نشنیدی ,گویی مشت مشت برف در گوشهایت فرو کرده بودی که صدایم ... حتی فریادم را نشنیدی من گلویم می سوزد بس که فریاد زدم و تو هیچوقت تو نشنیدی... خاموش شدم اما قلب من می دانم که تو روشنی و من به این دل خوشم و راضی ام به خاموشی خودم آری خاموشم کردی .... خاموش شدم... تو را آرزو نخواهم کرد هيچ وقت..! خودت بیایی نه با آرزوی من. صدايت درگوشم زمزمه می شود ماه گاهی وقتا تو زندگی انقدر خوشحالی که انگار خدا بهت دو تا بال داده و همراه فرشته های اسمونی گاهی وقتا انقدر مهربون میشی که همه سوارت میشن گاهی وقتا انقدر عاشقی که دنیا واست میشه بهشت گاهی وقتا انقدر غمگینی که حتی نای نفس کشیدنم نداری گاهی وقتا انقدر دلت میگیره که نمیتونی حتی یک کلمه حرف بزنی گاهی وقتا انقدر خسته ای که حتی نمیتونی چشمات رو باز کنی گاهی وقتا انقدر کلافه ای که حتی حوصله ی خودتم نداری گاهی وقتا انقدر عصبی هستی که به زمین و زمان فحش میدی گاهی وقتا هم انقدر سر درگمی که حتی راه خونت رو گم میکنی گاهی وقتا....................................................... اینا همش گاهی وقتاست... ولی همین گاهی وقتا هستن که زندگیت رو میسازن پس گاهی وقتا درست زندگی کن ماه + 2life =happy+sad life =1/2happy+1/2sad اشک دو چشم رهبرم خون چکیده از سرم شهد شده به کامتان حرامیان، حرامتان داس عدو به گردنم شخم عدو بر بدنم گندم بی همتتان حرامیان، حرامتان به جبهه ها، رشادتم به سال ها اسارتم خنده صبح و شامتان حرامیان، حرامتان ماهی شط خون چه شد؟عشق چه شد؟ جنون چه شد؟دور شده ز کامتان حرامیان، حرامتان عبد چه شد؟ خدا چه شد؟دیانت و رضا چه شد؟گسیخته لجامتان حرامیان، حرامتان هم نفس آه که شد؟یوسف صد چاه که شد؟پله و نردبانتان حرامیان، حرامتان همسفران همنفس پریده از کنج قفس مرغ هوس به بامتان حرامیان، حرامتان طبع شکم باره تان مرکب راه وارتان قرعه که زد به نامتان؟حرامیان، حرامتان جبهه به خون کشیده شدحنجره بس دریده شد طراوت کلامتان حرامیان، حرامتان راهی صد کمین که شد؟معبر روی مین که شد؟معبر زیر گامتان حرامیان، حرامتان خانه ام افروخته شدبام به کف دوخته شد امنیت خانه تان حرامیان، حرامتان کشته صد پاره که شد؟به خصم دون چاره که شد؟دوامتان، دوامتان حرامیان، حرامتان برف من و بام شمادرد من و دام شماوسعت بام و دامتان حرامیان، حرامتان خنده به اشک مادرم نمک به زخم همسرم مادرتان، همسرتان حرامیان، حرامتان در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از اين دو دردناک تر اين است که ندانی صبر کنی يا فراموش.... اول به لینک زیر برید(روی عکس کلیک کنید!)و ببینید شغل مناسب شما چیه؟؟البته جنبه طنز داره و واقعیت نداره!بعد اسم اون شغلی رو که براتون اومده بنویسید! دوم به لینک زیر برید(روی عکس کلیک کنید!) و ببینید اتومبیل رویای شما چیه؟؟ البته باز اینم جنبه طنز داره! بعد اسم ماشینی که براتون اومده بنویسید! ۱. اسم تون رو تو اون سایت فارسی تایپ کنید!بچه ها این یه شوخی و سرگرمیه! پس زیاد جدی نگیرید! یه نکته ای هم که یادم رفت بگم اینه که سیستم جنسیتی اون سایت مشکل داره باید برعکس انتخاب کنید تا درست بشه! اگه دوست داشتین اسم کار و ماشین پیشنهادیتون رو تو قسمت نظرات بنویسین . راستی یادتون نره اسم و فامیلیتون رو کامل با پسوندش بنویسین. پ.ن: 1-علی لهراسبی تو این آلبوم جدیدش یه سوتی داده! البته سوتی نیستا ولی یه کلمه رو یه جور خنده دار تلفظ میکنه! track 6 ! همون اولش! 2-این تروریست ها هم که هی دارن دانشمندای ما رو ترورو میکنن! آخه یکی نیست بگه یکی! ۲تا ! نه دیگه ۴ تا تو کمتر از ۲ سال! این سرویس اطلاعاتی ما دقیقا داره چی کار میکنه؟ حالا اگه من بگم کار اسرائیل و آمریکاست! و اینا تروریستن! همه میگن سندت کو؟؟ با سن حرف بزن! ولی اگه همین آمریکا و اسرائیل بگه ایران تروریسته ! همه قبول میکنن! بدون سند! چرا؟؟؟ اینم سند ! عکس از سایت وزارت خارجه رژیم اشغالگر 3-یه خبر دیگه اینکه برای دومین بار تو هفته جاری ناو آمریکایی ماهیگران ایرانی رو نجات داد! با تشکر از این دشمن قدیمی! ولی سوال من دقیقا اینه ناوهای ایرانی کجا بودند؟؟ صدایم میکنی بانو اسب سوار. نه تو مانی.. نه اندوه... نه هیچکدام از مردم این آبادی... به حباب لب یک رود قسم... و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت... غصه هم میگذرد... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند... به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز...! "ماه"
ای دلتنگی من تو را می خواهم به دنبالت می آیم ,در مقابل چشمانم می گریزی و تو را می بینم در کنار دیگری......
می بینم ... آری دیدم ... دیدم که دستش روی قلبت بود همان ارزوی همیشگی ام را
دیدم کس دیگری در بر گرفت همه ی زندگی مرا و با خود برد ...
آری دیدم که در دستان سایه می خندید ... آه که چه خسته ام
می خواهمت... می خواهمت... اما نمی شنوی چــرا؟!
انقدر نشنیدی که من خاموش شدم ...
![]()
تو را زمانی می خواهم که
ونگاهت درذهن مجسم...
ولی من تو رامی خواهم نه خيالت را.![]()
![]()
life - love = sad
______________
This is Real life.Enjoy it![]()
![]()
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارها ی دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.
دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که، با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد، زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
و این چنین توانستند زنده بمانند.
درس اخلاقی : بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید..![]()
عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور
كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان
گفت : بله خانوم؟ معلم که، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا
مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش ر...و
به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر
ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش
خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه
نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره
كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو
... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك
چشمش روی گونه خالی شد . . .![]()
![]()

![]()

صدایت را که می شنوم
دلم روشن می شود
نگاهم می کنی
نگاهم که به نگاهت می افتد
چشمم روشن می شود
کنارم نیستی
به تو فکر می کنم
ذهنم روشن می شود
تو که نیستی
انتظارت زندگی ام را روشن می کند
وقتی می آیی
صدای گام هایت
صدای نفس هایت
شوق دیدنت
قلبم را روشن می کند
تو نور نیستی
اما یقین دارم از جنس نوری
که با وجودت سراسر وجودم نور می شود.![]()
همین که لابلای کلماتم ، نَفَس میکشی ...
راه میروی...
نگـــاهم می کنی و لبخند می زنی...
همین که سایه ات هست...
کافیست برای یک عمر آرامش ، باش
حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنی!!!
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










